پسر خیلی چیزا عوض شده هااااا(❁´◡`❁)
دوست دارم بنویسمشون و مکتوب بشن
دلم تنگ شده برای نوشتن
خبببببببببب
اول از همه که من یه دانشجواممممممممم که ترم دوم رو تموم کردم( گیلیلیلیلی)
سرکار ک میرفتم کم کم متوجه شدم ک درس هم لازمه واقعا و تصمیم گرفتم برای دانشگاه ازاد شهر خودمون اسم بنویسم
رشتهههه حسابدارییییی
خدا من دبیرستان رشتم ریاضی بود پاره شدم
بازم پرو پرو اومدم رفتم حسابداری و کار با اعداد
چقدددددد اتفاق و دراما داشتم ترم اول
هرچند ک من نقش اول هیچکدومشون نبودم اما حسابی حضور داشتم داخل تک تک دراماها
و جهان منتظر بود من وارد دانشگاه بشم تا جنگ و گرونی و همه چیو نازل کنه سرمون
از امتحان های ترم اول تا خاتمه ترم دو ما مجازی بودیم
خیر نبینه روح باعث و بانیش
تو یکی از پستام داشتم گله میکردم که از دوست و ارتباطای مجازی خسته شدم
و سکینه ی گذشته ی عزیزم
خبر خوب برای تو اینه که من الان کلی دوست نزدیک به خودم دارم
به لطف محل کارم و دانشگاه
دوست زیاد
رفیق انگشت شمار
از محل کار یه رفیق (ستایش)
از دانشگاه 3 تا رفیق ( مهشید .مریم . بهار)
و یار و یاور همیشگی من بلقیس ک تنها چیزی که تو این چند سال تغییر نکرده رابطه ما بوده
لاو یو بلقیس
هرچند ک اونم مثل منه نیم ساعت پیش این وبلاگو جامع فراموش کرده
دیگه چی عوض شده؟
افرین دوست خوب من
23 سال زندگی سینگلی من به پایان کار رسیدههههه
با کسی که مفصلا ارزششو داشت
وااااای قسمت هیجان انگیز زندگیممممم
باید خیلی به اینجا سر بزنم
واااای چقد حرف دارم بزنم
چقد اتفاق
چقد احساسات
او مای گاد هانییییییییییییییی
Tags:#حس و حال سکینه
برچسب:
نویسنده: ایلیا کاظمی